?I.L.Y: You too
این حرف های درِ پیتِ "دوست ات دارم! دوست ام داری؟" توی کت ام نمی رود. جدای این که یک بابایِ خویش نسبتی واژه ی "لومپن" را نسبت به این مواضع مرحمت فرمود، من معنای دوست داشتن را نمی فهم ام وقتی که می بینم دوست داشتن گفتن به چه چیزها که ختم نمی شوند. و آن وقت مگر خرم که خود را در چاهِ انتها ناپیدایِ وصلت بیندازم؟!! بله! یک روزی حماریت جوانی ما را با این کلمه ها بازی می داد، اما ام روز روز خوب فهمیده ام که این بازی ها را جماعت عاشق نام از چه رو برمی گزینند: از درِ ترکِ روزمره گی! همین. آن هم با نگاهی فوق خوش بینانه و همین انگارانه.
نه! به قولِ علی محمد مؤدب، ما هیچ کدام "قد"ِ این حرف ها نیستیم. جمع کنیم بساط مان را به تر است. همین.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲:۵۴ ق.ظ توسط رهگذر
|
لحظه ها می گذرند و تو نمی گذری : شاید این بازی ساده ی کلمه هاست ، اما تو که ساده نیستی . فاجعه ای هستی میان درد و عدم که هضمش تا به حال 21 سال وقت گرفته .