کالایی که می شویم
برآورده کردن توقع انسان ها سخت است . خیلی سخت تر از توقعات خدا . وقتی توی جاده ی دومی می افتی - توقعات خدا - یکهو یک دستی می آید و صاف می زند پشتت که هوایت را دارم . می شوی همسفر خدا ، نه ! خدا هم سفرت می شود . حالا خیلی لازم نیست دنبال راه خدا بگردی . هر طرف که رفتی می شود راه خدا ؛ به شرطی که دنبال توقعات خدا باشی .
دعاتان می کنم تا هیچ گاه گیر توقعات انسانها نیفتید . توقعات انسانها یعنی یک گلّه دست که محکم می زنند تخت سینه ات ؛ یکی می گوید کم است ؛ یکی می گوید زیاد است ؛ یکی می گوید بایست ؛ یکی می گوید برو ؛ و تهش می شوی حمال باری که شکسته ست . هی بایستی هوای جلوی پایت را داشته باشی تا کله نکنی توی چاله ی غفلت .
آن وقت خودت می مانی و خودت . تنها . خیلی وقتها هم که کم آوردی می شوی بنجل فروش این و آن . خودت هم بنجل می شوی .
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۸:۵۳ ب.ظ توسط رهگذر
|
لحظه ها می گذرند و تو نمی گذری : شاید این بازی ساده ی کلمه هاست ، اما تو که ساده نیستی . فاجعه ای هستی میان درد و عدم که هضمش تا به حال 21 سال وقت گرفته .