این سلیمان را دوست دارم
درباره ی فیلم ملک سلیمان نبی . به کارگردانی شهریار بحرانی
این فیلم را در یک سینما با جمعیتی حدود هشت نفر دیدم . دوست داشتم . بروید ببینید . به گمانم اهمیت این فیلم اول در روایت حقیقی ای است که از موضوع داده ؛ روایتی بر اساس قرآن و منابع اسلامی . مسأله ی حضرت سلیمان ، مسأله ای است که شاید بتوان گفت طبقه ای است مهم از شاکله ی جهانی که می سازیم : یک جهان الهی یا شیطانی . و وقتی تحریف شد ، می شود پی نظم نوین جهانی که صهیونیسم می سازد . فرزندان ناخلف شده ی بنی اسرائیل . و شاید پایه های اسم تازه در دهان افتاده ی «فراماسون» ها . پادشاه سلیمان یا سلیمان جادوگر ، تصاویر جا افتاده ای شده در سینمای بین الملل . معبد سلیمان یکی است از ترکیب های ساخته شده برای اشغال اورشلیم که جزئی از همین فلسطین امروزی باشد . خدایان رسانه های جمعی امروز با Solomon چه می سازند و چگونه می تازند ؟
پس اهمیت این فیلم هم جهانی می شود . پس قابلیت این فیلم هم بایستی جهانی شود . پس موافقت با موضوع فیلم را اشتراکی می گیرم تا درباره ی نزدیک شدن فیلم به هدفش سخنی چند وقتتان را بگیرم :
اولین چیزهایی که در شروع فیلم به نظر می رسد ، استفاده از تکنولوژی بالایی است که گروه سازنده ی فیلم در اختیار دارد – البته نسبت به حد متوسط در ایران – و این انتظاری می آفریند که به گمانم آنچنان جواب داده نمی شود . فیلمبرداری خوب و قوی ای دارد . صحنه پردازی و دکور طبیعی . موسیقی عالی . ریتم سریع و غیر خسته کننده . جلوه های ویژه ی قابل .
اما از المان های کادری که بگذریم ، کلیت فیلم دچار یک نقص قصه است ، کمبود قصه و روایتی منظم تا موضوع طی آن شکل بگیرد . نحوه ی آشنایی با شخصیت ها کمی خشک است و گنگ . پیشینه ی شناخت کاراکتر ها بویژه اصلی ها چون سلیمان و برادرانش و قضیه شان با کشیشان بنی اسرائیل کمی توی ذوق می زند . تعاریف کلاسیکی چون گره گذاری و گره گشایی و نقطه عطف کمی کم رنگ است .
در مورد بازی ها بعضی وقت ها قوی است و گاهی ضعیف و این برای شخصیت ها هم تکرار می شود . سلیمان گاهی قانع کننده است و گاهی خیر . کشیشان بنی اسرائیل گاهی باورپذیرند و گاهی خیر . به شخصیت ها هم همانطور که گفتم چندان پرداخته نشده ، نه به پیشینه شان ، نه به شخصیت شان و نه به عاقبت کارشان .
هیجان کار هم خیلی پایین بود ، البته ضعف صحنه های عاشقانه و رزمی که در تاریخ سینمای ایران داد می زند . اما شاید این ها را بتوان گذاشت پای روایت جدیدی که آقای شاه حسینی از آن حرف می زند . روایتی قرآنی که بی توجه به سبک ها و اصول سینمایی هالیوودی ، می خواهد تعاریف تصویری و روایی جدیدی بدهد و به زبانی نوین در عرصه ی تصویر متحرک برسد . شاید این طور باشد . شاید ناپخته ای در ابتدای راهی نوین باشد . راهی ملی ، مذهبی و بومی . انشاء ا... که همین طور است .
از گرفتار نشدن فیلم در بند ابراز دکور هم بسیار خوشحال شدم . بندی که گاهی فیلم هایی چون یوسف پیامبر (سریال تلویزیونی) را خفه می کند .
امیدوارم مجموعه ی دومی که در پایان فیلم وعده داده می شود بهتر از آب در آید . و چه اشکالی دارد که در این راه که وجهه ای ملی و حتی مذهبی پیدا کرده از هنرمندانی بیشتر کمک بگیریم و مجموعه را از حالت شخصی خارج کنیم ؟ از کارگردانان بیشتر و از فیلم نامه نویسان .
در کل فیلم به جایی بود . فیلمی که بعضی جاها اثرش آن قدر قوی می شد که بغضت می گرفت ، بی آن که بدانی چرا . شاید برای مظلومیت سلیمان نبی که حتی خدا را هم مجبور کرد از او دفاع کند که : ... این پیامبر من است ... . و شاید هم به خاطر مظلومیتی که چنین مفاهیمی دارند ، چه در سینما و رسانه ، چه در جامعه ی بشری و حتی چه در بین مسلمانان . موضوعاتی که در متن مذهبی اند و نه در حاشیه و یک نماز خواندن به سبک پیام بازرگانی ، شعاری .
فیلمی که با همه ی ضعف هایش معتقدم به الزامش . به اینکه 1200 تومان بدهی بروی سینما و ببینی اش و بعد هم به دیگران توصیه اش کنی .
این سلیمان را با همه ی دوری اش دوست داشتم !
پنج شنبه
22 مهر 1389
لحظه ها می گذرند و تو نمی گذری : شاید این بازی ساده ی کلمه هاست ، اما تو که ساده نیستی . فاجعه ای هستی میان درد و عدم که هضمش تا به حال 21 سال وقت گرفته .