دلم برای تبریز تنگ است . دلم برای یک حسینیه تنگ و سیاه پوش . دلم برای یک محرم . یک شب عاشورا . دلم برای شام غریبان ، دلم برای مدینه ای که غریب ، غریب می نمود . برای بقیع . دلم برای دو خیابان آن طرف تر حرم امام رضا ، تا السلامی دورادور دهی و چشم بدوزی به گنبندی طلایی و زارِ زارِ زار بگریی . دلم برای گریه تنگ است . دلم تنگ برای گریه تنگ است دلم دارد می ترکد . کسی نیست ؟ ... کمک !! ...

یا ایها المؤمنون بروید گم شوید که دلم برای غیر از المؤمنون تنگ است .

دلم برای بچه های مشروب خور اطاقم تنگ است که وقتی کز می کردی توی خودت ، حالت را می پرسیدند و حتی خیلی هاشان بالت را – به قول قیصر – . دلم برای دل تنگی های احسان که می ریخت سر سفره ی دل تنگی های تو و با هم دلی از عزا در می آوردیم تنگ است . دلم برای گناهکارانی که امیدشان موج می زد تنگ است . دلم برای علی تنگ است وقتی برای خواهر تازه فوت شده اش اشک می ریخت بی محابا از ننگ گوشه ی سبیل و چون غم تو را می دید یکهو جُکی می پراند . دلم برای حسین تنگ است وقتی فحش های گیلکی اش را با انتهای احساس بارت می کرد . برای مازیاری که حرکاتش دیوانه ات می کرد . حتی برای هم خوابگاهی ترکم که اول فیلم می خوابید و عدل وسط صحنه هایش از خواب می پرید . دلم حتی می تپد برای آن اتاق بسته . نفسم می پرد برای آن هوای دودسیگاری . برای خورشت چمن . برای ماکارونی سیم بکسل . برای دوست بودن های بی توقع . برای همو که شب  پس از آن دعواهای سر کلاس ، دفترچه ی درمانی اش را می زد زیر بغل تا ویزیت دکتر به نرخ آزاد نیفتد خفتت و تازه آن موقع هر چه به مخت فشار می آوردی علت دعوایتان یادت نمی آمد و می خندیدی در اوج مریضی ...

اما اینجا المؤمنون به نگاه نقد می نگرندت . اینجا بوی فضله می آید ، بوی شدید فضل و کرامت که حالت را از این همه ریا به هم می زند . از این نصیحت های پوچ و توخالی . از این همه تئوری . از این همه شعار . سیگار به بدی عادت هایی چنین پست نیست . یا حتی مشروب و تریاک و ابتذالیات که خودِ آدم را تخمیر می کند و کاری با بغل دستی ات ندارد . دودش می رود توی چشم خودت و قرار نیست پز شعور و ادب و اخلاق و حیای متعلق به این جماعت «الف لام»ی را بدهی . خودت هستی ، خوب یا بد . و می میری خوب یا بد . نه کسی را به لجن کشیده ای و نه بدتر دلی را شکسته ای .

دلم برای تمام لجن های تاریخم تنگ است که می نشستند رویت و نمی رفتند تویت .

 

18 شهریور 89