بی شعوری؟باشد، حرفی نیست
بعضی وقت ها شعور آدم نمی رسد دیگر. حرفی است؟... خب نه، هر چیزی را که آفریده اند، عدم اش را هم می توان مفروض شد. یعنی بالأخره آدمی می شود بی شعور باشد، یا به قول یک کتاب شهیری Ass Hole، اما این دلیل نمی شود که ادای باشعور بودن را در نیاوری. این از آن مواردی است که صدق اش چندان مزیتی نیست. اوکی؟
ما آدم خوب داریم و بد. ما آدم مسلمان داریم و غیرش. خب به همین منوال نیز باشعور داریم و بی شعور. عزیز دلِ برادر، اگر از شعور بهره ای نبرده ای، حداقل این قدر وقیح نباش و ادای باشعورها را درآر. به همان راحتی که نامسلمانی ات را پشت ادای اش پنهان می کنی.
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۵۷ ق.ظ توسط رهگذر
|
لحظه ها می گذرند و تو نمی گذری : شاید این بازی ساده ی کلمه هاست ، اما تو که ساده نیستی . فاجعه ای هستی میان درد و عدم که هضمش تا به حال 21 سال وقت گرفته .