مادرِ خوب های عالم
نه این که او غریبه باشد، نه! مگر می شود که آدم بانوی دو عالم باشد و ناموس خدا باشد و فرزند محمد باشد و هم سر علی باشد و مادر حسن و حسین باشد و مولای همه ی مومن های عالم باشد و غریب باشد؟ این ماییم که خود را دور از محوریت عالم ایمان، کرده ایم و غریب و غریبه شده ایم. غریبِ شهری که آشنای او نیست و غریبه ی مردمی که کسان او.
ای مادر خوب ها! به ما غریبه ها تفضلی کن! حالا که ما دل آشنایی نداریم که در غم ات بگرید، شما بیا و سروری کن و بر غریبیِ ما گریه کن! خدا غم شما را زود خوب می کند و شاید ما را نیز ایضاً جزو غم های شما خوب کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۹:۴۸ ب.ظ توسط رهگذر
|
لحظه ها می گذرند و تو نمی گذری : شاید این بازی ساده ی کلمه هاست ، اما تو که ساده نیستی . فاجعه ای هستی میان درد و عدم که هضمش تا به حال 21 سال وقت گرفته .