هذا من فضل ربی
هر طور شده باید پیدایش کنم . زیر پای هر کس دیگری که بود الآن یحتمل توی زباله دانی ماشین ها جاگیر شده بود . نای راه رفتن نداشت . خاور را می گویم . از این مدل قدیمی های کوتاه قد . روی شیشه ی سمت شاگرد نوشته بود : "هذا من فضل ربی".
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۲۹ ق.ظ توسط رهگذر
|
لحظه ها می گذرند و تو نمی گذری : شاید این بازی ساده ی کلمه هاست ، اما تو که ساده نیستی . فاجعه ای هستی میان درد و عدم که هضمش تا به حال 21 سال وقت گرفته .