کاش این خدا هم خط داشت . کاش شماره اش را داشتی تا گاهی - یا گاهاً - که دلت می گیرد - بعضاً می میرد - می گرفتی و یک دل سیر - به اندازه ی پول خون مخابرات - درد دل می کردی . آن گاه دیگر نشنیدن صدایش مهم نبود برایت . مهم نفسی بود که حرف های تو را کلمه به کلمه ، واج به واج می شنید . اگر چنین بود ؛ اگر به جای تمامی "گرل فرند"های ترگل ورگل ، به جای تمام رفیق لوطی هایی که این روزها کمتر گیرت می آید ، چنین بود ، دیگر لازم نداشتی برداری و بنویسی و بنویسی و بنویسی . بعد بگیری و هی بخوانی و بخوانی و بخوانی شان . دو ساعت حرف های تکراری دلت را بیاوری روی کاغذ و هی دلت را نشان خودت دهی .

"گرل فرند"ها هر چقدر هم که فرند باشند - اصلاً تو بیا و بگو تاپ فرند باشند - گوش حرف های خلوت تو را ندارند . همان طور که کشیش ها گوش اعتراف شنیدن ندارند . همان طور که پدرها و مادرها گوش "بی" های تو را ندارند - شما هر چه خواستی بگذار بعدش - . همان طور که معلم ها گوش نمی توانم ها را . همان طور که هیچ کس به واقع گوش گرو نمی گذارد برلی هیچ کس دیگر (اخوی سمعک ، ششصد هزار تومان) و همان طور که اخوی گوش " آن کار دیگر ..." را ندارد و همان طور ...

راستی با خدا به نرخ ایرانسل ، دقیقه ای چند حاجی صابونی ؟!...